به گزارش بنکر، یک زمانی خرید چندسوت طلا بیشتر شبیه یک تجربه تازه بود. امروز اما ماجرا فرق کرده است.
خریدهای کمتر از یک گرم حالا برای بخشی از خانوارها به راهی برای حفظ پساندازهای کوچک تبدیل شده است. مبالغ شاید کم باشد، اما تعداد کاربران بالاست.
همینجا یک سؤال مهم مطرح میشود: آیا زیرساخت امنیتی بازار هم به اندازه تقاضا رشد کرده است؟
آمارهای اعلامشده از سوی پلیس فتا چندان امیدوارکننده نیست. طی سه سال گذشته ۵۰۸ پرونده کلاهبرداری مرتبط با بازار طلای آنلاین تشکیل شده است. نکته مهمتر اینکه طبق ارزیابی پلیس، حدود ۶۰ درصد این پروندهها با احراز هویت صحیح قابل پیشگیری بودهاند.
تطبیق کد ملی، شماره تلفن و حساب بانکی همنام، شاید روی کاغذ ساده به نظر برسد. اما همین حلقه ساده اگر درست اجرا نشود، راه برای حسابهای اجارهای، دسترسی غیرمجاز به کیف پولها و جابهجایی دارایی باز میشود.
و خسارت فقط متوجه یک نفر نیست.
هر کلاهبرداری، اعتماد کاربران به کل بازار را هدف میگیرد. بهخصوص بازاری که بخش بزرگی از مشتریانش با پساندازهای کوچک وارد شدهاند.
خالیفروشی و حملات سایبری
یکی از حساسترین نقاط بازار، خالیفروشی است.
تعطیلی پلتفرمی که بنا بر اعلام پلیس فتا حدود ۲۰۰ هزار مورد خالیفروشی در آن ثبت شده بود، نشان داد ماجرا میتواند خیلی سریع از یک تخلف تجاری به یک بحران گسترده تبدیل شود.
کاربر وقتی در حساب خود مثلاً یک گرم طلا میبیند، باید مطمئن باشد پشت این عدد، طلای واقعی و قابل ردیابی وجود دارد.
اگر چنین ارتباطی نباشد چه؟
در آن صورت، چیزی که کاربر خریده ممکن است بیشتر شبیه یک تعهد بدون پشتوانه باشد تا مالکیت واقعی طلا.
اما مشکل فقط این نیست.
در سه سال گذشته هشت حمله سایبری به ۳۰ پلتفرم فعال این بازار گزارش شده است. جالب اینکه در شش مورد، مشکل اصلی حمله پیچیده هکری نبوده؛ ضعفهای ابتدایی امنیتی عامل آسیب بودهاند.
گذرواژه ضعیف. ذخیرهسازی ناامن رمز عبور. نبود احراز هویت چندمرحلهای. بهروزرسانی نشدن سامانهها.
برای بازاری که حجم زیادی از اطلاعات کاربران و دارایی آنها را نگهداری میکند، اینها دیگر ایرادهای کوچک فنی نیستند.
موضوع وقتی جدیتر میشود که صحبت از حدود ۴۰ میلیون کاربر و دادههای آنهاست.
چنین حجم اطلاعاتی برای مجرمان سایبری جذاب است. هدف هم فقط سرقت مستقیم پول نیست. فیشینگ، جعل هویت و کلاهبرداریهای زنجیرهای میتوانند از همین اطلاعات شروع شوند.
به همین دلیل پشتیبانگیری آفلاین، رمزنگاری اطلاعات، ثبت دقیق رویدادها و آزمون نفوذ منظم باید جزو الزامات اصلی باشند، نه توصیههای تزئینی.
مجوز هست، اما زیرساخت کجاست؟
البته همه مشکلات را نمیتوان گردن پلتفرمها انداخت.
بخشی از مسئله به تنظیمگری برمیگردد. صدور مجوزها پس از حدود ۱۵ ماه بازگشایی، دوباره متوقف شده و هنوز این سؤال برای فعالان بازار باقی است که در نهایت چه نهادی باید تصمیم بگیرد و پاسخگو باشد.
بانک مرکزی، نهادهای صنفی و دستگاههای نظارتی هرکدام بخشی از ماجرا را در اختیار دارند. اما همین تداخل نقشها گاهی کار را پیچیده میکند.
فعال شفاف نمیداند دقیقاً باید از کدام مسیر حرکت کند. متخلف هم ممکن است از همین خلأ استفاده کند.
ماجرای خزانهها نمونه روشنی از این وضعیت است.
برای خزانهداری بانکهای ملت و سامان مجوز صادر شده، اما اتصال عملیاتی پلتفرمها به این خزانهها هنوز شکل نگرفته است. در نتیجه، انحصار عملیاتی بانک کارگشایی همچنان پابرجاست.
صدور مجوز بهتنهایی کافی نیست.
وقتی پلتفرم نتواند قرارداد ببندد، دارایی منتقل کند و اطلاعات را بهصورت برخط در سامانه نظارتی ثبت کند، روی کاغذ اتفاقی افتاده اما در عمل تغییر چندانی ایجاد نشده است.
بازار طلای آنلاین حالا دیگر آن بازار کوچک و آزمایشی چند سال قبل نیست. نمیشود با تصمیمهای موقت و نظارتهای پراکنده آن را اداره کرد.
از یک طرف، تعطیلی پلتفرمهای متخلف و تشکیل صدها پرونده نشان میدهد بیتوجهی هزینه دارد. از طرف دیگر، توقفهای ناگهانی در صدور مجوز، کسبوکارهای قانونمند را هم بلاتکلیف میکند.
راهحل نه بستن بازار است و نه رها کردن آن.
پشتوانه واقعی طلا، امنیت سامانه، احراز هویت کاربر و مسئولیت نهاد ناظر باید در یک زنجیره مشخص و قابل پیگیری به هم وصل شوند.
آینده این بازار را تعداد اپلیکیشنها تعیین نمیکند. تبلیغات هم تعیینکننده نیست.
معیار اصلی خیلی سادهتر است: آیا مردم میتوانند با خیال راحت پول خرد و پساندازشان را به طلای آنلاین تبدیل کنند و مطمئن باشند داراییشان واقعاً وجود دارد؟
اگر پاسخ این سؤال روشن باشد، بازار شانس رشد دارد. اگر نباشد، حتی بزرگترین پلتفرمها هم با یک بحران اعتماد روبهرو خواهند شد.

دیدگاهها