به گزارش بنکر، بیش از ۷۰ سال است که دلار آمریکا ستون اصلی اقتصاد جهان به شمار میرود. از تجارت بینالمللی گرفته تا بازار انرژی، از ذخایر ارزی بانکهای مرکزی تا بازار بدهی، تقریباً همه جا ردپای دلار دیده میشود.
اما امروز شرایط مثل گذشته نیست.
افزایش بدهی دولت آمریکا، بحثهای تازه درباره استقلال فدرال رزرو، رقابت قدرتهای اقتصادی نوظهور و تلاش برخی کشورها برای کاهش وابستگی به دلار، این سؤال را پررنگتر از همیشه کرده است؛ آیا دوران سلطه مطلق دلار رو به پایان است؟
پاسخ، دستکم فعلاً، منفی است. اما داستان به همین سادگی هم نیست.
قدرت دلار فقط به بزرگی اقتصاد آمریکا محدود نمیشود. آنچه این ارز را در جایگاه نخست نگه داشته، شبکه عظیمی است که طی چند دهه پیرامون آن شکل گرفته است.
امروز بخش بزرگی از تجارت جهانی با دلار انجام میشود؛ حتی میان کشورهایی که هیچ ارتباط مستقیمی با آمریکا ندارند. نفت، گاز، فلزات، محصولات کشاورزی و بسیاری از کالاهای استراتژیک نیز همچنان با دلار قیمتگذاری میشوند.
در کنار این موضوع، بازار اوراق خزانهداری آمریکا همچنان امنترین و نقدشوندهترین بازار مالی جهان محسوب میشود. به همین دلیل، بانکهای مرکزی بخش قابل توجهی از ذخایر ارزی خود را به دلار نگهداری میکنند.
همین ویژگی یک امتیاز بزرگ برای واشنگتن ایجاد کرده است؛ آمریکا میتواند بدهیهای خود را با ارزی منتشر کند که در سراسر جهان برای آن تقاضا وجود دارد.
اما این مزیت، حالا به یکی از نگرانیهای اصلی بازارها تبدیل شده است.
اقتصاد آمریکا همچنان از مزیتهایی مانند نوآوری، شرکتهای بزرگ فناوری، بازار سرمایه قدرتمند و بهرهوری بالا برخوردار است. همین عوامل باعث شده داراییهای دلاری همچنان جذاب باقی بمانند.
با این حال، نشانههایی از تغییر دیده میشود.
تورم هنوز کاملاً مهار نشده و بازار کار نیز نسبت به گذشته با سرعت کمتری حرکت میکند. این وضعیت دو برداشت متفاوت ایجاد کرده است.
اگر کاهش سرعت اشتغال نتیجه افزایش بهرهوری و متعادل شدن اقتصاد باشد، جایگاه دلار همچنان حفظ خواهد شد.
اما اگر این روند ناشی از کاهش تقاضا و ضعف اقتصادی باشد، احتمال کاهش نرخ بهره افزایش پیدا میکند و این موضوع میتواند بخشی از جذابیت دلار را کمرنگ کند.
در چنین فضایی، تصمیمهای فدرال رزرو دیگر فقط برای اقتصاد آمریکا مهم نیست؛ بلکه مسیر سرمایهگذاری، ارزش ارزها، بازار کالاها و حتی اقتصاد کشورهای نوظهور را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
موضوع مهمتر اما اعتماد است.
هرگونه تردید درباره استقلال بانک مرکزی آمریکا میتواند نگاه سرمایهگذاران جهانی را تغییر دهد. ارزش یک ارز بینالمللی فقط با قدرت اقتصادی تعیین نمیشود؛ اعتماد به سیاستگذاری، ثبات مالی، حاکمیت قانون و توانایی مدیریت بدهی نیز نقش تعیینکننده دارد.
به همین دلیل، کاهش اعتماد الزاماً به سقوط ناگهانی دلار منجر نمیشود، اما میتواند بهتدریج هزینه تأمین مالی آمریکا را افزایش دهد و بخشی از مزیت تاریخی این کشور را از بین ببرد.
دلارزدایی؛ پایان سلطه دلار یا آغاز یک نظم مالی جدید؟
یکی از داغترین بحثهای این روزهای اقتصاد جهان، موضوع «دلارزدایی» است.
چین، روسیه و برخی اعضای بریکس در سالهای اخیر تلاش کردهاند سهم دلار را در مبادلات خارجی خود کاهش دهند. استفاده از ارزهای محلی، توسعه سامانههای پرداخت مستقل و افزایش ذخایر طلا بخشی از این سیاستها بوده است.
اما آیا این اقدامات به معنای حذف دلار است؟
واقعیت بازار چیز دیگری میگوید.
میان کاهش وابستگی به دلار و جایگزین کردن آن تفاوت بزرگی وجود دارد. دلار هنوز فاصله قابل توجهی با سایر ارزهای بینالمللی دارد و هیچ گزینهای نتوانسته مجموعهای از نقدشوندگی، عمق بازار، اعتماد نهادی و پذیرش جهانی آن را یکجا ارائه کند.
یورو، یوان چین و حتی طلا میتوانند بخشی از سهم دلار را کاهش دهند، اما ساختن شبکهای همسطح دلار، پروژهای نیست که در چند سال انجام شود.
در همین حال، ژئوپلیتیک نیز به یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده آینده دلار تبدیل شده است.
استفاده آمریکا از تحریمهای مالی و شبکه پرداخت دلاری، اگرچه قدرت ژئوپلیتیکی واشنگتن را افزایش داده، اما همزمان برخی کشورها را به سمت ایجاد مسیرهای جایگزین سوق داده است.
این دقیقاً همان تناقضی است که آینده دلار را پیچیدهتر کرده است.
هرچه استفاده از ابزار مالی برای اهداف سیاسی بیشتر شود، انگیزه سایر کشورها برای کاهش وابستگی به دلار نیز افزایش پیدا میکند.
با این وجود، یک واقعیت همچنان پابرجاست.
هر زمان بحران بزرگی در اقتصاد جهانی رخ میدهد، سرمایهها دوباره به سمت دلار حرکت میکنند. دلیلش روشن است؛ بازار مالی آمریکا هنوز عمیقترین، نقدشوندهترین و قابل اتکاترین بازار جهان به شمار میرود.
البته این مزیت هم یک شرط مهم دارد؛ بحران نباید از داخل خود اقتصاد آمریکا آغاز شده باشد.
اگر منشأ بحران، جنگ، رکود جهانی یا بیثباتی سایر اقتصادها باشد، معمولاً دلار تقویت میشود. اما اگر منشأ نگرانی، بدهی آمریکا یا کاهش اعتماد به سیاستهای مالی این کشور باشد، واکنش بازار میتواند کاملاً متفاوت باشد.
در مجموع، آنچه امروز پیش روی اقتصاد جهان قرار دارد، پایان ناگهانی سلطه دلار نیست؛ بلکه تغییر تدریجی نقش آن در نظام مالی بینالمللی است.
به نظر میرسد جهان آرامآرام به سمت ساختاری چندقطبی حرکت میکند؛ ساختاری که در آن دلار همچنان مهمترین ارز باقی میماند، اما سهم بیشتری از تجارت جهانی، ذخایر ارزی و نظام پرداخت میان ارزهای دیگر، طلا و ابزارهای مالی جدید تقسیم خواهد شد.
در نهایت، آینده دلار بیش از آنکه به اندازه اقتصاد آمریکا وابسته باشد، به یک عامل گره خورده است؛ اعتماد جهانی.
تا زمانی که بازارهای بینالمللی باور داشته باشند پشت دلار، باثباتترین و قابل اعتمادترین نظام مالی جهان قرار دارد، این ارز همچنان جایگاه محوری خود را حفظ خواهد کرد؛ حتی اگر قدرت انحصاری آن نسبت به گذشته کمتر شود.

دیدگاهها