به گزارش بنکر، فرشاد مؤمنی، اقتصاددان شناختهشده، در نشستی که مؤسسه مطالعات دین و اقتصاد برگزار کرد، با اشاره به تجربه تاریخی مشروطه و آرمانهای دکتر مصدق، گفت که سیاستهای شوکدرمانی و ولنگاری در واردات، اقتصاد کشور را به سمت فقر و وابستگی سوق داده است.
این روزها، خیلی از ما شاهدیم که تولیدکنندهها با چه مشکلاتی دستوپنجه نرم میکنند. مؤمنی میگوید که این وضعیت، بیسابقه نیست. انقلاب مشروطه، بزرگترین ضربه به استبداد در ایران بود. اما چرا ما از آن درس نمیگیریم؟
واقعیت این است که اندیشه توسعه در سطوح تصمیمگیری جایگاهی ندارد. به گفته مؤمنی، ما دستاوردهای نظری و عملی این حوزه را دستکم گرفتهایم. در حالی که در ادبیات توسعه، هیچکس نمیتواند اقتصاد و سیاست را از هم جدا کند.
علت اصلی فقر فزاینده
مؤمنی با صراحت میگوید: «مهمترین کانون نزاعهای رانتی در ایران، ارزهای خامفروشانه است.»
او به دوران جنگ اشاره کرد؛ وقتی هر دلاری که از فروش نفت به دست میآمد، با شفافیت کامل تخصیص پیدا میکرد. نتیجه چه بود؟ رشد اقتصادی و توزیع عادلانهتر. اما از زمانی که برنامه تعدیل ساختاری اجرا شد، دیگر خبری از آن شفافیت نبود. نتیجه امروز ما چیست؟ بیسابقهترین فاجعههای فقرزایی، بهخصوص از نیمه دوم دهه ۹۰ تا الان.
اما جالب اینجاست که مؤمنی میگوید هر قدر به سمت استبداد میرویم، فشار بر شفافیت بیشتر میشود. این یعنی یک تناقض بزرگ؛ در شرایط استبدادی، بیشتر از هر جای دیگری نیاز به شفافیت داریم، اما کمتر اتفاق میافتد.
سه ضلع مثلث توسعهنیافتگی
این اقتصاددان به یک نکته کلیدی دیگر هم اشاره کرد: رابطه مستقیم بین استبداد و تداوم «ساخت تولید معیشتی». یعنی همان روشهای تولیدی که جسم انسان را فرسوده میکند و بازدهی ناچیزی دارد.
و نکته مهمتر اینکه در چنین ساختاری، امکان بهرهگیری از دستاوردهای علمی و فنی وجود ندارد. نتیجه چه میشود؟ فقر عمیقتر، عقبماندگی بیشتر، و وابستگی ذلتآور به خارج.
مؤمنی به کتاب «تاریخ اقتصادی خاورمیانه» نوشته چارلز عیسوی اشاره کرد و گفت که در تمام کشورهای منطقه، رابطه مبادلات تجاری با غرب نزولی بوده. جالب اینکه غربیها برای سه کالا پول بیشتری پرداختند تا تولیدشان در منطقه گسترش یابد: تریاک، شراب و فرش دستباف.
با خودتان فکر کنید، هدف از این کار چه بود؟ نه رفع فقر و نه کاهش عقبماندگی؛ فقط وابستهتر کردن کشورهای منطقه.
فلج فکری تصمیمگیران اقتصادی
مؤمنی در بخش دیگری از صحبتهایش با لحنی انتقادی گفت: «حکومت ما به شوکدرمانی معتاد شده است.» شوک باعث میشود قوه عاقله چه در مردم و چه در حاکمیت، سرگشته شود و جهت را گم کند.
حالا ما با بیسابقهترین بحران تولید روبرو هستیم. به جای اینکه ریشه مشکلات تولیدکنندهها را پیدا کنند، به فکر تسهیل هرچه بیشتر واردات افتادهاند.
و اینجاست که یک سؤال بزرگ مطرح میشود: وقتی همزمان میگویید استکبار جهانی جنایتکار است، چطور با این سیاستها، خودتان را هر روز وابستهتر به همان استکبار میکنید؟**
مؤمنی تأکید دارد که این سیاستها، نه تنها فقر را افزایش داده، بلکه به صنعتزدایی گسترده دامن زده است. او به آمارهای رسمی اشاره کرد که میگوید فقط در بهار ۱۴۰۵، حدود ۶۳۰ هزار شغل صنعتی از بین رفته است.
راه نجات
به گفته مؤمنی، برای برونرفت از این وضعیت، فقط دو راه وجود دارد: اول، ریشهیابی و حل فوری مشکلات تولیدکنندگان. دوم، بازنگری اساسی در ساختار هزینههای دولتی.
ولی متأسفانه آنچه امروز میبینیم، برعکس است. از آموزش و سلامت و مسکن مردم کم میکنند، اما هزینههای لوکس و تجملی همچنان پابرجاست.
او با اشاره به تجربه تاریخی انگلستان در سال ۱۶۸۸ گفت: «انگلیسیها فهمیدند مشکل با کشتن شاه حل نمیشود، باید او را مقید به قانون کرد.» و حالا سؤال اینجاست: ما چه زمانی قرار است به این بلوغ برسیم؟
درسهای مشروطه و مصدق
مؤمنی در پایان به وجوه اشتراک انقلاب مشروطه و نهضت ملی شدن نفت اشاره کرد و گفت که هر دو جنبش، بر یک مفهوم کلیدی تأکید داشتند: استقلالخواهی مدرن.
او از دکتر مصدق نقل کرد که میگفت: «سیاست موازنه مثبت، یعنی امتیاز دادن به روس و انگلیس، نه تنها آنها را نرم نکرد، بلکه اشتهایشان را بیشتر کرد.» مصدق تأکید داشت که تنها راه بقا و اعتلای ایران، اتکا به مردم و ارتقای تولید فناورانه است.
و این روزها که دوباره نشانههایی از بازگشت حس ملی میبینیم، شاید وقت آن رسیده که به این دو رکن اساسی برگردیم؛ مردم و تولید.

دیدگاهها