به گزارش بنکر، سالهاست که بحث اصلاح نظام بازنشستگی روی میز سیاستگذاران است. اما انگار یک نکتهی کلیدی مدام فراموش میشود. همهی صندوقها شبیه هم نیستند.
بعضیها دهها سال با انضباط مالی، مدیریت حرفهای و پایبندی به اصول بیمهای، بدون اینکه یک ریال از جیب دولت خرج کنند، تعهداتشان را انجام دادهاند. بعضیهای دیگر اما…
ولیالله سیف، رئیسکل اسبق بانک مرکزی، در یادداشتی، صریحاً میگوید که اشتباه بزرگ سیاستگذار، پیچیدن نسخهی واحد برای همهی صندوقهاست.
سیف تأکید دارد که تفاوت میان صندوقهای بیمهای و حمایتی، یک تفاوت صوری نیست. ریشه در نحوهی شکلگیری، منابع و تعهداتشان دارد. صندوقی که بر پایهی محاسبات اکچوئری و حقبیمهی واقعی شکل گرفته، با صندوقی که سالها از بودجهی عمومی تغذیه کرده، قابل مقایسه نیست. اما انگار بعضیها دوست دارند همه را با یک چوب برانند.
موفقها را نابود نکنیم
اینجا سوال اصلی این است: اگر صندوقی بدون کمک دولت سرپا ایستاده، چرا باید با همان نسخهای درمان شود که برای صندوقهای ورشکسته تجویز میکنیم؟ سیف میگوید این کار نه تنها عادلانه نیست، بلکه یک اشتباه راهبردی است.
به گفتهی او، صندوقهایی مثل آیندهساز و صنعت نفت، نمونههای عملیِ موفقیت هستند. ثابت کردهاند که اگر اصول رعایت شود، نظام بازنشستگی میتواند بدون اتکا به دولت، امنیت اقتصادی اعضایش را تأمین کند.
اما تهدید جدیتر اینجاست. اگر قرار باشد تفاوتها نادیده گرفته شوند و همه در یک قالب بریزند، این پیام به جامعه مخابره میشود که مدیریت حرفهای و انضباط مالی، در نهایت هیچ مزیتی ندارد. نتیجهاش چه میشود؟ از بین رفتن انگیزه برای ایجاد نهادهای کارآمد و سرمایهگذاری بلندمدت. سیف این را یک فاجعهی خاموش میداند.اعتماد؛ سرمایهای که به راحتی از دست میرود
سیف به یک نکتهی روانشناختی مهم هم اشاره کرده. اعضای یک صندوق، سالها بخشی از حقوقشان را با این اطمینان کنار میگذارند که قراردادی بلندمدت بستهاند. قواعدش مشخص است. اما اگر در میانهی راه، قواعد عوض شود، چه حسی به آنها دست میدهد؟
احساس میکنند فریب خوردهاند. اعتمادشان خدشهدار میشود. و این اعتماد، به گفتهی سیف، مهمترین سرمایهی هر نظام بیمهای است. بازسازی اش هم خیلی سختتر از جبران کسری مالی.
سیف میپرسد: آیا عدالت یعنی با همه یکسان رفتار کنیم؟ جوابش را خودش میدهد: نه. عدالت یعنی رفتار متناسب با شرایط. صندوقی که خودش را اداره کرده، باید استقلال حرفهایاش حفظ شود. نه اینکه در فرآیند یکسانسازی، نابودش کنیم.
تجربهی جهانی چه میگوید؟
سیف به کشورهای موفق هم اشاره کرده. هلند، کانادا، استرالیا. در این کشورها، دولت نظارت میکند، استاندارد تعیین میکند، اما مدیریت صندوقهای حرفهای را به خودشان واگذار میکند. چرا؟ چون میدانند که تصدیگری دولت، همیشه راهحل نیست. گاهی خودِ دولت، بزرگترین مشکل است.
او پیشنهادهای ششگانهای هم داده. از تفکیک دقیق صندوقها گرفته تا الزام به محاسبات منظم اکچوئری و تقویت شفافیت. اما بهنظرم، مهمترین حرفش را در انتها زده:
«صندوقهای موفق، بخشی از راهحل هستند، نه بخشی از مسئله.»
این روزها که بحث اصلاحات داغ است، شاید بهتر باشد به جای یکسانسازی، به فکر الگوبرداری از موفقها باشیم. وگرنه، چه کسی باز هم برای ساختن یک نهاد کارآمد، ریسک میکند؟

دیدگاهها