بر اساس دادههای اطلاعاتی که از سوی مدیران اصناف و روسای اتحادیهها ارایه میشود، قدرت خرید مردم به شدت کاهش پیدا کرده و بسیاری از گروهها در روزهای منتهی به عید نوروز، قادر نیستند اقلام مورد نیاز خود در بخشهایی چون پوشاک، خوراک، لوازم خانگی و… را تامین کنند.
وضعیتی که نشاندهنده گسترش فقر در جامعه، افزایش شکاف طبقاتی و کاهش قدرت خرید مردم است. کافی است، سری به بازارهای نوروزی بزنید تا با دامنه وسیعی از افراد و خانوادههایی مواجه شوید که تنها نظارهگر، قیمتهای نجومی کالاها هستند، بدون اینکه توانایی خرید اقلام موردنظر خود را داشته باشند.
نکته نگرانکننده اما راهکارهایی است که از سوی سیاستگذاران و تصمیمسازان برای مقابله با گلوگاههای فقر ارایه میشود. این تصور که در بازه زمانی دو هفتهای یا یک ماهه، میتوان فقر مطلق را در کشور ریشهکن کرد، باعث بروز نگرانیهای فراوانی میان تحلیلگران و اهالی فن شده است. در واقع باید این پرسش کلیدی را مطرح کرد که مگر، فقر و ناهنجاریهای اقتصادی، یک ماهه یا چند ماهه ایجاد شده که با دستورالعملهای کوتاهمدت، بتوان آن را برطرف ساخت؟ اما برای مقابله واقعی با فقر چه باید کرد؟
۱) نخستین گام در مسیر مقابله با فقر، ایجاد رشد اقتصادی پایدار است. باید رشد اقتصادی وجود داشته باشد تا درآمد در جامعه ایجاد شود.بدون رشد اقتصادی و درآمد که برآمده از یک اقتصاد پویا و رونق در فضای کسب و کار است، دولتها چارهای جز استقراض از بانک مرکزی و چاپ پول ندارند.
تصمیمات مخربی که متاسفانه در طول سالهای گذشته همواره اتخاذ شده و مصائب فراوانی را برای اقتصاد و معیشت ایرانیان ایجاد کرده است. وقتی سیستمی به سمت چاپ پول برای تامین نیازهای مالیاش حرکت میکند، در وهله نخست، رشد نقدینگی، سپس توسعه پایه پولی و نهایتا تورم افسارگسیخته و فقر میآفریند.
فقر هم یعنی رشد بیکاری ، یعنی گسترش آسیبهای اجتماعی افزایش رفتارهای خشونتآمیز و جرایم، گسترش سوداگری و دلالی و… اما بر خلاف این مسیر، رشد اقتصادی برآمده از تصمیمات درست اقتصادی و رونق کسب و کار، باعث افزایش درآمد سرانه، مهار تورم و نهایتا کنترل فقر مطلق است.
۲) البته در هر اقتصادی، دهکهایی وجود دارند که نیازمند مساعدت از سوی حاکمیت هستند. در سایر کشورها برای حمایت از این اقشار برنامههای مدونی تدارک دیده میشود تا یارانهها، دقیقا به سمت اهداف مورد نظر هدایت شود.
این رویکرد که یارانه نقدی به کل جمعیت یک کشور داده شود، منطقی نیست. به صورت مشخص باید اعلام شود، این یارانه برای خرید مرغ، گوشت، حمل و نقل و…تخصیص داده شده است ولاغیر. اساسا در بسیاری از کشورها، فروشگاههایی وجود دارند که مردم دهکهای پایینی جامعه میتوانند اقلام مورد نیاز خود را با قیمتهای پایینتر خریداری کنند.
اما در ایران، بدون حساب و کتاب، پرداختهای نقدی به همه جمعیت (یا طیف وسیعی از جمعیت) صورت میگیرد، بدون اینکه برای کسی مهم باشد، این نظام یارانهای آیا مساعدتی به اقشار نیازمند میکند یا نه؟ برای برخی مدیران، موضوع مهم آن است که تنها سیاههای از آمار ارایه کنند و دیگر هیچ.
۳) جدا از این دهکهای واقعا نیازمند، برای سایر اقشار جامعه باید محیطی فراهم شود تا هر فرد و خانواده، بتواند شغل مناسب و درآمد مورد نیاز خود را از دل یک فضای کسب و کار پویا برداشت کند. باید کیک اقتصادی کشور که طی دهههای گذشته آب رفته، بزرگتر شود تا سهم بیشتری از این کیک نصیب مردم شود. تحریمهای اقتصادی، کرونا، فساد و سوءمدیریتها و… باعث شده تا ظرفیتهای اقتصادی کشور دچار اضمحلال شود.
این روند هر چه سریعتر باید متوقف شود. بهبود وضعیت نیز در کوتاهمدت و از طریق دستورات دو هفتهای یا یک ماهه ممکن نیست، مگر افزایش دامنههای فقر، طی یک ماه یا یکسال ایجاد شده که در برنامههای کوتاهمدت از میان برود. ضمن اینکه روند مقابله با فقر به مراتب زمان بیشتری از گسترش فقر نیاز دارد. زمانی که یک مسوول در عالیترین سطح از پروسه مقابله با فقر طی دو هفته سخن میگوید، این پالس را به جامعه و محافل تخصصی، ارسال میکند که درک روشنی از واقعیتهای علم اقتصاد و ضرورتهای رفاهی جامعه ندارد.
۴) سالهاست که رشد اقتصادی ایران بهطور متوسط منفی است، نرخ تشکیل سرمایه ثابت از استهلاک سرمایه، پایینتر است. یعنی تلاشی برای ترمیم جادهها (به جای احداث جادههای جدید)، نوسازی صنایع، بهبود شاخصهای تولید و…صورت نگرفته است.
این روند نشان میدهد که ریشههای اقتصاد ایران، دچار فساد و کرمخوردگی شده است. با چنین اقتصادی مگر میتوان، دو هفتهای فقر را ریشهکن کرد. آن دسته از مسوولانی که از پروژه مقابله دو هفتهای با فقر مطلق سخن گفتند، این روزها باید به بازارها مراجعه کنند تا با چشمان مضطرب و نگران پدرها و مادرهایی مواجه شوند که سهمشان از بازار اقلام مصرفی و نیازهای عیدانه، تنها حسرت کودکانشان است و خشمی که در درون خویش فرو میبرند. مردان و زنانی که هزاران پرسش بدون پاسخ دارند و نه تنها کسی پاسخگوی پرسشها و ابهامات آنان نیست، بلکه برخی مدیران با اظهارات غیرکارشناسانه خود در حال پاشیدن نمک به زخمهای آنان هستند.
*فرشاد پرویزیان

دیدگاهها