از خودزنی احمدی نژاد تا خشونت معلم

برترین ها/ایمان عبدلی
۱۰:۵ - ۱۳۹۵/۱۱/۲۸کد خبر: 184090
احمدی نژاد رئیس جمهور سابق طی اظهار نظری حساب خودش را از گروه های اصولگرا جدا کرده و به نوعی آنچه که می شود سبد رای اش نام گذاشت را از آن ها دریغ کرده.

به گزارش بانکداران ۲۴ (Banker)،معلمی در حوالی کرمان برای تنبیه دانش آموز 9 ساله ای از تکنیک بی رحمانه ای استفاده کرد، او خواسته یا ناخواسته مداد در سر کودک دانش آموز فرو کرده و...
احتمالا چیزهایی  که در ادامه می نویسیم بیشتر مناسب یک جامعه ایده آل با نهادهای مستحکم و کم ایراد است، اما باید از مطلوب ها نوشت گرچه که نباشند و یا خیلی دور از دسترس به نظر بیایند. واضح و مسلم است در نظام آموزش و پرورشی که هنوز در احوالات سیستم گرمایش و سرمایش درمانده و عاجز است صحبت از شناسنامه دار کردن دانش آموزان کمی ایده آلیستی و آرمانی به نظر بیاید، اما خب واقعیت ما اگر چه با آن جای آرمانی فاصله دارد اما تجربه دیگران راهی را نشانمان می دهد که عاقبت به خیری جز در آن نیست.
 
 یک هفته 7 چهره؛ از احمدی نژاد تا دربی بازها
مدارس در جوامع مدرن و حتی در حال توسعه وقت زیادی از کودکان و نوجوانان را اشغال می کند، این صرف زمان زیاد در کنار ضعیف شدن ارتباطات خانوادگی از این مکان ها پایگاههایی فراتر از یک فضای منحصرا آموزشی می سازد. یعنی مدرسه برای کودک و نوجوان پایگاه عاطفی می شود؛ او با درد و دل کردن و با پناه بردن به مدرسه اصلا برای خودش چیزی فراتر از یک کلاس درس می سازد.
 حالا با چنین وصفی دانش آموزان هر کلاس درسی باید شرایطی روشن و کارنامه ای دقیق از گذشته و پیشینه خودشان داشته باشند و در حالت آرمانی معلمی داشته باشند که فارغ ازتمام معضلات روزمره (حداقل تا حد قابل قبولی از فراغت) بالای سر آن ها باشد، گذشته ی آن ها را بداند و بداند از کدام فرهنگ آمده اند؟ در چه خانواده ای زیست می کنند؟ و فرزند چندم خانواده اند و به طور کلی آشنایی دقیق با جزئیات شخصیتی هر دانش آموز برای تمامی اولیای مدرسه واجب است. علاوه بر آن شناخت و تسلط معلم بر ضعف ها و حفره های شخصیتی خودش تا حدی که غرض ها و بی عدالتی های موجود در رفتارش را هم تحلیل کند و میانگین رفتارهای غیرمنطقی را به سطح قابل قبولی برساند.
الگوی ذهنی ما از یک معلم ریاضی مطلوب کسی است که نهایتا در انتقال مفاهیم غریب ریاضی موفق و روان عمل می کند اما ما با بی شمار معلم های موفق در انتقال مفاهیمی مواجهیم که کمی فروید و یونگ نخوانده اند و نمی دانند هرگونه اعمال خشونتی منجر به بازتولید خشونت می شود. خشنوت آن هم در محیطی هنجار ساز مثل مدرسه اصلا زمینه ساز وندالیسم است. فرد پس از تحمل خشونت به مرور با درونی کردن خشم در بهترین حالت این خشم را به شکل افسردگی پنهان نشان می دهد، خشم ناشی از تحمل خشونت گم و نیست نمی شود، با فرد می ماند و نوجوان و یا کودکی که نسبت به افراد بزرگسال از مهارت کلامی کمتری برخوردار است به شکلی الکن خشم اش را بازتولید می کند، گویی یک وجود ناقص راهی جامعه می شود که در تمامی ارتباطات پیش رو می تواند مریض و نابهنجار رفتار کند.
البته دراین میان ماجرای ارتباط صحیح و ساختاری میان اولیای مدرسه و اولیای خانه هم در میان است که می توانند بسیار موثر و پیشگرانه عمل کنند ارتباطی که در ایران در شکل مضحک فقط بوی تامین هزینه می دهد و به قولی آن چه که تصمیم گیرندگان مدارس و اولیای خانواده را به هم نزدیک می کند، کاستی های بی شمار آموزش و پرورش در تامین هزینه های مدارس است. ابتدای نوشته هم ذکر کردیم شاید صحبت از چنین ایده آل های در اوضاع فعلی جایی نداشته باشد اما واقعیت چیزی غیر این نیست. این که در خلا ساختارهای محکم و ضوابط روشن آدم ها قربانی می شوند، همان آدم هایی که باید ساختارها را شکل بدهند. دیالکتیک این قربانیان و ساختارهای الکن، تا اراده ی عزم و جزم متاسفانه ادامه خواهد داشت.
 
دربی بازها یا (خوب، بد، جلف)
مثل این که واقعا از عصر کسل کننده دربی های  دائما مساوی و کنترلی فاصله گرفته ایم. حالا دربی ها سورپرایزمان می کند و کلی تحلیل بر می دارد. «فوتبال» در این مدل دربی ها معنا پیدا می کند، وقتی 90 دقیقه هیجان و انرژی خرج می کنیم و بعد از بازی برنده و بازنده حال متفاوتی با قبل از بازی داریم. سرکوب و منکوب نشده ایم. انرژی تخلیه کرده ایم، این  فضا و حال خوب دربی ها را با کری خوانی های مودبانه تر، با فضای مجازی آرام تر و مدنی تر گسترده تر هم می توانیم کنیم. دربی آخر چند پرده داشت؛ «خوب و بد و جلف»
 
 یک هفته 7 چهره؛ از احمدی نژاد تا دربی بازها
خوب؛ «علیرضا منصوریان» به خاطر اعتماد به امید نورافکن و فرشید اسماعیلی...مربی جوانی که کپی برداری از برنامه ها تاکتیکی کی روش را کسر شان ندانست و شجاعت یادگیری علم فوتبال را در خودش حفظ کرد. حالا او نماینده ایرانی فوتبال یونانی - کی روشی است. فوتبالی مبتنی بر تمرکز و آمادگی بدنی بالا با دوندگی و پرسینگ با حذف هوشمندانه خط میانی و تکیه بر بازی مستقیم. فوتبالی که با آن می شود تیم های پرهافبکی مثل پرسپولیس را از کار انداخت. منصوریان بی حرف و حدیث برای تک تک دقایق دربی برنامه داشت. فرهنگ پذیرش شکست یعنی این که یاد بگیریم به این تدبیر احترام بگذاریم و کار برنده ها را کم ارزش نکنیم. در مورد منصوریان البته زمان بیشتری نیاز است تا موفق یا ناموفق قلمداد شود. خوب ترین 24 بهمن علیمنصور بود بی گمان.
بد؛«برانکو ایوانکوویچ» از همان جایی لطمه خورد که در تیم ملی هم خورده بود. او توصیه پذیر است آن قدر که دو بازیکن اوکراینی بی کیفیت را قبول می کند و بدتر این که پشت هر دوی آن ها می ایستد. همان مدلی که در نوع رابطه اش با دادکان داشت، حالا با ترکاشوند و طاهری دارد. تیمی که نیمکت ذخیره ندارد و زیاده از حد متکی به بازیکنان ثابت است و جایگزینی برای یکی مثل کامیابی نیا ندارد. ایوانکوویچ  در تمام بازی همگام با شاگردانش تمرکز نداشت و بدتر این که بعد از گل اول دچار غرور شد. فوتبالی شلخته و بدون انسجام  که می توانست با نتیجه ای بدتر از این هم تمام شود. برانکو هنوز راه و رسم نبرد با فوتبال بسته و تدافعی را نمی داند. البته در مورد برانکوی 24 بهمن صحبت می کنیم این که او موفق یا ناموفق است که نیاز به توضیح ندارد.
جلف: «سید مهدی رحمتی» پس از این که از تیم ملی حذف شد با اندوه و عقده ای  مضاعف، از هر میدان سرنوشت ساز عرصه ای برای خودنمایی ساخت. او به شدت تشنه ی دوربین شد و سقف آرزوهایش کوتاه تر شد و موفقیت را فقط در چشم بودن معنا کرده و می کند.  تجربه ی تلخ زبان درازی هایش برای قلعه نویی در بازی سال گذشته با تراکتور که رسما یک تنه استقلال را زمین زد از همین جنس خودنمایی ها بود، کم نیستند کسانی که او را باند یک نفره ی استقلال می دانند. آرش برهانی، حنیف عمران زاده و..فعلا روابط سینوسی او با علیمنصور ادامه دارد و باید دید تا کجا پیش خواهند رفت. رحمتی جلف ترین روز دربی بود؛ فحاشی کرد، درگیر شد (البته همپایی چون جلال حسینی هم داشت) و اگر دقایقی دیگر بازی ادامه داشت شاید حالا مقصر از دست رفتن پیروزی استقلال قلمداد می شد.
پی نوشت: فوتبال مثل خود زندگیست گاه یک لحظه بالا و پایین کل داستان زندگی را عوض می کند مثل همان توپ طارمی که بیرون رفت و شاید دربی را برای قرمزها حماسه می کرد و حالا کسی یادش نبود که منصوریان جسارت جوانگرایی دارد فارغ از هر نتیجه ای!
 
حجت الله ایوبی یا (مدیر هفته)
جشنواره فجر امسال به جرات پرآشوب ترین جشنواره فجر ادوار بود. بی انصاف اگر نباشیم باید اذعان کنیم جشنواره در تمام دوره هایش حاشیه داشته و این اتفاقات برای اولین بار حادث نشده، کما این که هر رقابتی که داوری و قضاوت در آن هست به هر حال عده ای را ناراضی می کند و عده ای را راضی، اما حجم اتفاقات منفی این دوره کمی فراتر از تمامی ادوار بود.
ایوبی به عنوان پیشانی این جشنواره در شاکله مدیریتی به برنامه هفت آمد رودروی افخمی قرار گرفت (هر چقدر جشنواره بد بود و بدتر تمام شد و «هفت» موفق شد دوباره جایگاه خودش را پیدا کند و بیننده داشته باشد، اضافه شدن سعید قطبی زاده و ورود افخمی به بحث های چالشی «هفت» را شبیه به نود کرد. همان چیزی که آمال سازندگان این برنامه بوده احتمالا!) اما ایوبی در شب بدش مقابل درخواست استعفای افخمی از او، هیچ پاسخ قانع کننده ای نداشت و ضعف های زیر مجموعه اش را با فرافکنی به وجود منتقد دیگران منتقل کرد.
 
 یک هفته 7 چهره؛ از احمدی نژاد تا دربی بازها
 بله رسانه های مجازی(اینستاگرام و تلگرام) از هر کدام ما رسانه ساخته و با ذات احساسی ما هم باعث نوعی آنارشیسم شده، اما کاندید شدن  فیلمی در زمینه موسیقی که اساسا موسیقی ندارد، ربطی به این جریانات ندارد. از این ها گذشته جشنواره با هر کیفیتی که برگزار شد و اختتامیه اش هم اگر شومن هایی چون نوید محمد زاده داشت خیلی مهم نیست، نهایتا یک دوره از جشنواره به انحراف رفته و فرض می کنیم یک سال جشنواره نداشته ایم، اتفاق بدتر اما در شکل پاسخگویی مدیران مربوطه می افتد. جایی که مسئولیت پذیری هیچ جایگاهی ندارد و قبول ضعف ها و کاستی ها افت مدیریتی محسوب می شود. سینما  یا هر عرصه فرهنگی دیگر علاوه بر این که موجب آرامش و تخلیه هیجانات است و علاوه بر این که سرگرمی ساز است، کارکردهای دیگری هم دارد.
 اصلا پز و افاده جشنواره برگزار کردن در نهایت فضایی دموکراسی طلبانه و آزاد را القا می کند. گاه ما افاده هایی بزرگ بر می داریم غافل از این که دم خروس از جای دیگر بیرون می زند! جشنواره برگزار می کنیم و رفتاری مدنی و و متعلق به کشورهای توسعه یافته را نمایش می دهیم، اما متصدی همان جشنواره درصدی از مسئولیت یذیری و انصاف را همراه کاراکتر مدیریتی اش نمی کند.
 در واقع این رفتار و با آن موقیعت و افاده جور نیست. البته همین تناقض نشانمان می دهد که چرا جشنواره ها فرهنگی در ایران در حد همان پز و افاده می ماند و نمی تواند فرهنگ را  عمیق کند. دلیلش همین رفتارهای امثال ایوبی است که درونیات ما را عریان پیش رو می گذارد، شاید بشود با تبلیغات و نور و هیاهو رفتاری فرهنگی و متمدنانه به سطح رویی شهرغالب کرد اما عصبانیت یک مدیر فرافکن در هنگام پاسخگویی همان قسم دروغین حضرت عباس را  نشانمان می دهد، متاسفانه ما بیشتر نزدیک به موقعیت ایوبی در برنامه هفت هستیم تا صف های متفرعن جشنواره فیلم فجر.

محمود احمدی نژاد یا (خود زنی هفته)
احمدی نژاد رئیس جمهور سابق طی اظهار نظری حساب خودش را از گروه های اصولگرا جدا کرده و به نوعی آنچه که می شود سبد رای اش نام گذاشت را از آن ها دریغ کرده، او گفته از کاندیدایی حمایت نمی کند و این عدم حمایت پیام بزرگی برای احزاب اصولگرا دارد، چون پتانسیل احمدی نژاد در جلب افکار عمومی هنوز هم پس از گذر سال ها جالب توجه است و در واقع اصولگرایان نمی توانند روی سبد رای احمدی نژاد حساب کنند. البته این رفتار رئیس دولت نهم مسبوق به سابقه است پیش از این بارها انکار فعالیت حزبی شاخصه او و اطرافیانش بوده اما باید به گذشته برگشت به زمانی که احمدی نژاد برای اولین بار رئیس جمهور شد.
سال 84 روزهایی که اصلاح طلبان در همگرایی و اعلام کاندیدا واحد ناتوان بودند؛ معین بود، کروبی هم مثل علیزاده و البته یک رفسنجانی که آن موقع خیلی مطلوب اصلاح طلبان تلقی نمی شد، احمدی نژاد دور اول را با تبصره گذراند و دور دوم هم با بهره برداری از تفکرات  نامطلوبی که حول هاشمی می چرخید، همان کاری را کرد که منجر به پیروزی می شد؛ دو قطبی ساده و ناشناختگی، دو عامل مهم در آن بزنگاه بود.
 
 یک هفته 7 چهره؛ از احمدی نژاد تا دربی بازها
 مردم می خواستند به یک ناشناخته احتمالا موفق رای بدهند و حوصله آزمایش مهره های امتحان پس داده را نداشتند. آن هم مهره ای که حواشی اش بر متن غلبه می کرد. پس هاشمی رفسنجانی با اختلاف بازنده آن بزنگاه انتخاباتی شد و احمدی نژاد در کمال تعجب به ریاست جمهوری رسید. اما آیا همان دوقطبی و ناشناختگی عامل پیروزی بود؟ این به صدر رسیدن پیش زمینه های دیگری نداشت؟
ساده لوحانه است اگر گمان کنیم اقبال عمومی به احمدی نژاد و اصلا رسیدنش به انتخابات صرفا با همین دو عامل محقق شده، در روزهای منتهی به انتخابات هر چه که می گذشت با حالت اغراق آمیزی از ساده زیستی کاندیدای گمنامی مواجه بودیم که شیوه تبلیغاتی اش از هزینه های میلیاردی قالیباف و رفسنجانی موثرتر به نظر می رسید.
یک سادگی برنامه ریزی شده؛ نفوذ نرم برند احمدی نژاد به محفل های ساده زنانه و در میان جوانان محلات نشان می داد که پروژه احمدی نژاد اتفاقا بر خلاف ادعاها و ژست های تبلیغاتی خیلی هم پیچیده و فکر شده است و این جور نیست که مردی خوش قلب، کاپشنی چروک بپوشد و نان و پنیر تغذیه کند و دائما دل بسوزاند. اتفاقا او به نوعی حزبی ترین بود، اما نه شبیه به حزبی در شکل احزاب کشورهای توسعه یافته.
حالا این شرح و طول و تفصیل چه ربطی به موضع جدید احمدی نژاد داشت؟ غرض این که  او در واقع همان روال سابق را دارد با این تفاوت که آن ساختار برنامه ریزی شده را پشت سرش نخواهد داشت. هر چند که فرصت چند سال ریاست و فکر جایگاه سازی از سمت خصوصا نزدیکان او دور نبوده. آن ها با تمام ابزارهایی که قدرت می دهد تلاش هایی در طبقه سازی به نفع خود داشته اند، اما با این تفاوت که دیگر هیمنه ای ندارند. اگر آن روزهای اولیه فرار از حزبی گرایی یک تاکتیک بود و این روزها بیشتر نوعی خودزنی است، چون احمدی نژاد امروز به رغم تلاش های شبانه روزی درپایگاه سازی زیاده از حد بی پشتوانه است. او حالا یک نام دارد و عده ای طرفدار که نمی توانند عامل کافی برای پیروزی باشند!
 
مردم اهواز یا (سیاه هفته)
وضعیت اسف بار امروز مردم اهواز محصول تلاقی ناکارآمدی های زیادی در حوزه های گوناگون است. این نتیجه وضعیتی است که بارها هشدارش را داده بودند اما هر بار به سیاه نمایی متهم شدند. شاید بیست سال سومدیریت نیاز بود که به چنین جایی برسیم. دولت های رنگارنگ با مشی های متفاوت در یک چیز مشترک بودند؛ نگرشی کوتاه مدت و زود بازده که از فقر فرهنگی نشات می گیرد.
نمونه ی بارز این فقر فرهنگی فضایی است که از مسئولان دولتی امتیازات اقلیمی طلب می کند. مثلا وقتی رئیس دولتی اهل اصفهان است مردم هم قبیله توقع دارند اصفهان از لحاظ آبی سرشار باشد و این فقر آشکار فرهنگی(قومیت گرایی) به راحتی سبب ساز فاجعه ای می شود (انتقال آب کارشناسی نشده) که اقلیم چند منطقه را تحت تاثیر قرار می دهد. اصفهان و رئیس دولت یک مصداق بود وگرنه که هیچ رئیس دولت اهل اصفهانی نداشته ایم.
 
 یک هفته 7 چهره؛ از احمدی نژاد تا دربی بازها
 مقصود این که برخلاف آن چه اغلب می بینیم و ساده رد می شویم اتفاقا ریشه ی معضلاتی مثل اهواز در نگاه ما نهفته است که هنوز قومی و قبیله ای عمل می کنیم ( به عنوان یکی از ده ها ایراد جامعه شناختی) و هنوز هم مدیرانی داریم که کوتاه و کم می بینند. آن روزهایی که با افتخار فریاد سازندگی سر می دادند و سد پشت سد افتتاح می شد و اخبار تلویزیون دو کاناله دائما روبان های قرمز قیچی شده نشانمان می داد، در واقع منابع آبی زیرزمینی بود که به باد فنا می رفت.
 خاک هایی که سسست می شد و ما با شوق فراوان برای یک سد که سازه ای عظیم هم هست  هورا می کشیدیم و فکر می کردیم نسبتی با توسعه یافته ایم. اما نمی دانستیم که هیچ کجای دنیا انقدر منابع آبی را از زیر زمین به روی زمین نمی آورند و فرصت تبخیر نمی سازند! خاک سست ثمره ی آن سدها شد و از آن طرف جنگل ها را به کمتر از نصف رسانده ایم و دغدغه های زیست محیطی را چه متبحرانه تبدیل به دغدغه های شیکی کرده ایم که در تعبیر عامیانه هر کس که فکر آشغال نریختن و حفظ محیط زیست باشد آدمی غیر عادی است! اولویت های ذهنی مردم را رسانه ها تعیین می کنند و رسانه ها ابزار دست دیگرانند. جنگل ها هر روز کچل تر می شوند و چوب در حجم وسیعی قاچاق می شود مطمئنا افرادی عادی نمی توانند اره برقی دست بگیرند و دمار از پوشش گیاهی دربیاورند و...کارون که خشک شد و ارومیه که از دست رفت. هر که هر کجا که دغدغه داشت با هدایت رسانه ها جوری نشان دادیم که انگار دلش خوش است و ما فکر نان باشید که خربزه آب است!غافل از این که همان دغدغه ها اگر جایگاهی داشت و شنیده می شد حالا آب و برق و نفس مردم اهواز به یغما نمی رفت.
 ما اولویت بندی در دغدغه مندی را یاد نگرفته ایم هر بار که خواستیم واقعی بیاندیشیم، انحرافی ایجاد شد و سرگرم چیزهایی شدیم که در واقع چیزی نیست. برای کشور کم آب ایران هیچ چیز مهم تر از بیابان زدایی و حفظ محیط زیست نیست. فردا همین تهران هم با اتفاقاتی که در حاشیه این شهر می افتد، دست کمی از اهواز نخواهد داشت، حالا این مهم تر ست یا معادلات سیاسی خاورمیانه و اتحادیه اروپا؟ ما در کدام یک از این دغدغه ها می توانیم موثرتر عمل کنیم؟ دست سیاست زدگی از آستین چنین آفاتی بیرون می آید شاید!
 
کیهان کلهر یا (هنرمند هفته)
مشارکت  کیهان کلهر در آلبومی که جایزه «گرمی» شده بهانه ای است برای از او نوشتن. کما این که  باید بدانیم که شان او وابسته به «گرمی» نیست تماما.
 میل و انگیزه انسان به داشتن الگویی که بتواند با پیروی از آن به موفقیت برسد در تمام تاریخ و تمام جغرافیا وجود داشته. انسان ها دائما نیاز دارند که پیشوایانی داشته باشند که با بهره گیری از روش زندگی آن ها به چیزهایی برسند که فکر می کنند موفقیت است. این همه ستاره سازی در صنعت سینما و یا حتی فوتبال علاوه بر شراکت ناخواسته ی ما با آن فرد مشهور در میزان موفقیت و محبوبیت میل ما را هم به وجود الگوهایی که روشی  حاضر و آماده در اختیار ما قرار می دهند را هم نشان می دهد. کیهان کلهر بی گمان یک الگوی اصیل و واقعی است.

 یک هفته 7 چهره؛ از احمدی نژاد تا دربی بازها
سال ها پیش  مصاحبه ای از او خواندم که هنوز جمله ی طلایی اش در ذهنم مانده، مصاحبه گر پرسیده بود چقدر تمرین می کنی؟ پاسخ کلهر جالب توجه بود؛ «به جز مواقع خاص روزی 17 ساعت تمرین در نوازندگی». حساب کارهای لازم و واجب روزمره را که جدا کنیم به میل اصیل پیشرفت وجود یکی مثل کلهر پی می بریم. انسانی با این میزان درگیری در امر واقعی و اصیل فرصت بروز تمایلات باطل را ندارد. او به عمق امر تخصصی رفته است. مکانیک سیاست زده نیست یا پزشک شهرت طلب و یا ژورنالیست سهم خواه! او در نهایت تخصص زیست می کند. نه تن به گفت وگوهای جنجالی می دهد و نه فکر خودنمایی رسانه ای است و نه اصلا پی صنف و صنف بازی است چون می داند در این خاک حرکات جمعی تا اطلاع ثانوی استعداد سوز است پس تک رو ( نه به معنای منفی) ادامه حیات هنری می دهد، خودش راه را باز می کند و این می شود که کمانچه در دستانش همه نت و آهنگ است. مصداق یک حرفه ای کامل بری از خیلی کژ رفتاری های جمعی ما، مثل مواضع سیاسی و اجتماعی بدون فایده  و یا غرولندهای خودنمایانه و...او عملگراترین هم هست؛ تور کنسرت هایش در مناطق دورافتاده ایران بدون هیاهوی تبلیغاتی و وام دادن هنرش به محروم ترین مردم ایران صد البته که از هزار ژست و اطوار رسانه ای اصلاح طلبانه تر و دلسوزانه تر است. قدیس البته که نیست اما در موقعیت خودش در همسایگی قدیس هاست، خوش به حال ات که تو «کیهان» دیگری!
 
فروغ فرخزاد یا (شاعر هفته)
این که هنوز در مورد فروغ صحبت می کنند و ابراهیم گلستان فرسنگ ها دورتر از او می گوید و این که افکار عمومی هنوز تشنه ی شنیدن از اوستف از شکل خاکسپاری اش تا مدل دلبستگی هایش. این ها همه یک معنا می دهد «فروغ فرخزاد» زنده است و میان ما زندگی می کند. فراتر از قوت و ضعف های شاعر پیشگی اش، او کاراکتر داشته که در تاریخ نفس می کشد. مرگ زودهنگامش و حادثه ای که حیات او را شاید در ظاهر ناکام کرد در حقیقت بعد دیگری به ناشناختگی اش داد، فروغ در زبان شاعری خیلی ویژه نبود اما راه و رسم ماندگاری در تقدیرش چیده شده بود. پایان کلام را با «فروغ» ناتمام می گذاریم؛
 
 یک هفته 7 چهره؛ از احمدی نژاد تا دربی بازها


خبرهای مرتبط:



» ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید



آخرین اخبار

نوسان قیمت انواع سکه/ دلار ارزان شد

نرخ دلار در صرافی ها ریخت /جدول

نوسان قیمت انواع سکه در صرافی‌ها/جدول

علایم تغییر فاز در بازار مسکن

۲۰۴هزار نفر در کشور بیمه بیکاری می‌گیرند

بانک ملی انتخاب اول شرکت پالایش نفت تهران

طرح صدور چک در مجلس بررسی می‌شود

پوشش ریسک های بزرگ توسط صنعت بیمه

کشف محموله طلای قاچاق از مسافران ترکیه

بیت‌کوین در فاز جنون سرمایه‌گذاری است

ریسک خرید بیت کوین بالاست؛مراقب باشید

قیمت واقعی دلار چند است؟

توسعه بازار سرمایه با ورود ابزارهای جدید

افزایش نرخ مبادله ای دلار و پوند/جدول

آیا بیت‌کوین مهارشدنی است؟!

هشدار نسبت به نوسانات شدید بیت کوین

بهترین فرصت برای خرید طلا فراهم شد

قیمت جهانی طلا افزایش یافت

راه میان‌بر برای مسکن

شرایط دریافت وام مسکن از دلالان

حذف دلار از معاملات موفقیت بزرگی است

ادامه روزهای ضعیف بازار طلا

آینده اقتصاد ایران از دوربین سازمان ملل

فدرال رزرو نرخ بهره را افزایش داد

بزرگ ترین بانک کشور به تاپ پیوست

آمار مانده‌ تسهیلات و سپرده‌های بانک‌ها

نوسان کم دامنه دلاردر سومین روز متوالی

روند آتی دلار و طلا در دستان کمیته بانکی

دلایل افت سپرده‌های قرض‌الحسنه

بانک مهر اقتصاد ۲۵ ساله شد